سسسسسسسسسلام دوستای خوبم خوبید؟؟
من زیاد فزصت ندارم فقط میخواستم بگم من از اینجارفتم توی بلاگفا
ازتون میخوام که بعد از این شما همبیاید همونجا و دیگه اینجا نظر ندین
من تا جایی که تونستم به همتون خبر دادم
راستی یادتون باشه آدرس لینک منو عوض کنید واینو بزارین
من دیگه اینجا نمیام منتظر نظرای قشنگتون توی وبلاگم هستم
فعلا بای بای
به نام خداوند دوست که هر چه دارم از اوست

سلام گرم و دوست داشتنی به همه ی دوستای خوب و مهربونم
چه طورین ؟؟ خوبین؟؟ سلامتین؟؟
من که خیلی حوصلم سر رفته اما دلم برای مدرسه تنگ نشده! 
شما چی؟؟؟ 

اگر که یادتون باشه سری پیش یه قولی به همتون دادم 

قول دادم که کسانی که میان توی وبم و زیاد نظر میدن رو معرفی کنم
واقعلا نمیدونم از همه چه جوری تشکر کنم
ایندفعه نظرام از همیشه بیشتر شده بود اونم با لطف شماها
حالا بریم سراغ اسم ها ......
راستی یه چیزی یادم اومد من اسم کسانی رو مینویسم
که از 15 تا بیشتر نظر داده باشن ok
آلما جووووووووووووووووووووووووووونم 
آنیا جووووووووووووووووووووووووووونم 
مرضیه جووووووووووووووووووووووووونم 
نرگس جووووووووووووووووووووووووونم 
نسیم جوووووووووووووووووووووووووونم 
و بقیه دوستایی که اومدن و نظر دادن 
از همتون ممنونم
خوب بچه ها برای یکی از دوستامون(آلماجون)دعا کنید چون شنبه
امتحان زبان داره
میخواین چند تا عکس ببینین





خوب دیگه برای ایندفعه بسه،همتون رو دوست دارم
امیدوارم موفق باشید
نظر یادتون نره !!!! زیاد باشه!!!

بسم الله الرحمن الرحیم 
سلامی پرازمحبت به دوستای گلم خوبید؟؟؟ 
امیدوارم که حال همتون خوب باشه

راستی از آهنگ وبلاگم خوشتون اومد؟؟

اگه میخواین دانلود کنین زودتر بکنین که میخوام برش دارم 



راستشو بخاین نمیشخواستم آپ کنم ولی دیدم همه کردن گفتم منم
آپ کنم . 

اینم یک جمله ی قشنگ برای شما

منتظر باش اما معطل نشو، تحمل کن ، اما توقف نکن، قاطع باش ، اما لجباز نباش، صریح باش اما گستاخ نباش ، بگو آره، اما نگو حتما، بگو نه، ولی نگو ابدا... این یعنی همه چیز باش و هیچ چیز نباش

خوب دیگه باید کم کم برم دوستای گلم
منتظر نظرای قشنگتون هستم 
هر کس زیاد نظر بده اسمشو توی پست بعدی اعلام میکنم 
توی این پست میخواستم بگم اما یادم رفت و الان یادم اومد 
خوب دیگه تا آپ بعد بای بای 


بسم تعالی
سلامی گرم و پرازمحبت به دوستان گلم 
ببخشید که یه کمی دیر آپ کردم 
منتظر بودم زود تر دوشنبه بشه

که بالاخره شد
خوب عید مبعث رو به همه دوستای گلم
تبریک میگم

مبارک
مبارک
مبارک 

عید همه مبارک




خوب دوستان گلم امیدوارم که خوشتون اومده باشه

دفعه ی پیش قول یک داستان رو بهتون داده بودم پس نباید زیر قولم بزنم
اینم یک داستان قشنگ 
پیرمردی تنها در روستایی زندگی میکرد.او قصد داشت مزرعه ی سیب زمینی خود را شخو بزند، اما کار بسیار سختی بود و تنها پسرش که میتوانست به او کمک کند در زندان به سر میبرد . پیرمرد نامه ای برای پسرک نوشت و وضعیت خود و مزرعه را برای او توضیح داد :
پسر عزیزم من حال خوشی ندارم ، چرا که امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمیخوام این مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست میداشت. من برای کار در مزرعه خیلیپیر شده ام. اگر تو این جا بودی تمام مشکلات من حل میشد و مزرعه را برای من شخم میزدی. دوستدار تو پدر!
پس از مدتی پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من انجا اسلحه پنهام کرده ام.
سپیده دم روز بعد ، 12 نفر از ماموv ان و افسران پلیس محلی نزد پیرمرد آمدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون این که اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری برای پسرش فرستاد و او را از انچه روی داده بود مطلع ساخت و از این امر اظهار سردرگمی نمود؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار ، این تنها کاری بود که میتوانستم از اینجا برایت انجام بدهم.
خوشتون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟ 
حتما خوشتون اومده.......مطمئنم 




دوستای گلم خیلی خیلی دوستتون دارم
نظر فراموش نشه ها...
اونم خیلی خیلی زیاد باشه؟؟؟
بسم تعالی
سلام به همه ی دوستای گل گلاب

چطورین ؟؟خوبین؟؟؟ چه کار میکنید؟؟ خوش میگذره؟؟

راستشو بخاین به من که خیلی خوش میگذره!!!

اگه گفتین برای چی؟؟؟؟
برای اینکه توی پست قبلی منو خیلی خوشحال کردین
دست همگیتون درد نکنه 

مخصوصا!!!!!!!
نرگس جوووووووووووووووووووووووووووووووونم
یاسمن جوووووووووووووووووووووووووووووووونم
مرضیه جوووووووووووووووووووووووووووووووونم
باران جوووووووووووووووووووووووووووووووووونم
و دوستای دیگه که نظردادن
راستی ما چند روز پیش رفتیم سینما خیلی خیلی خوشگذشت
اگه گفتین چه فیلم هایی؟؟؟
خروس جنگی وووووووووووووووووووووو درباره ی الی
خیلی خیلی قشنگ بود مخصوصا خروس جنگی
میخواین چند تا از عکساشو بزارم؟؟؟
اول خروس جنگی:


خوشتون اومد حالا نوبت درباره ی الی:




مطمئنم که خوشتون اومده
میخواستم یک داستان خیلی قشنگ هم براتون بزارم
ولی فکر کنم دیگه خیلی زیادی بشه
باشه برای آپ بعدی بازم مثل پست قبلی
نظرای خوشمل بدید 
منتظر همتون هستم دوستون دارم فعلا بای بای گلهای من 
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستای گلم خوبین؟؟خوشین؟؟سلامتین؟؟
سلامی گرم و پر از محبت به تمام پدران دنیا 
خوب مطمئنم میدونید که امروز چه روزیه
آره خوب درست حدس زدید
امروز روز خیلی خیلی بزرگیه
امروز روز ولادت حضرت علی (ع) است 

اول این روز رو به پدر خودم تبریک میگم
بابا جونم روزت مبارک
چند تا عکس تقدیم به همه ی پدرای دنیا

ببینید چه قدر عاشقانه بچشو بغل کرده آخی


خوب دوستان امیدوارم لذت برده باشید
توی پست قبلی خیلی کم نظر داده بودین
دیگه ببینم چه کار میکنید ها
منتظر نظراتتون هستم
بای بای
سلام!
سلام!

سلام!
صد تا سلام؟ 
ممنون که باز دوباره بهم سرزدید!!!

با تعطیلی ها چه کار میکنید؟
بهتون خوش میگذره؟

هنوز که دلتون برای مدرسه ها تنگ نشده!؟

خوب امروز با یک آپ جدید
و عاشقانه اومدم 
امیدوارم که خوشتون بیاد
منتظر نظرات قشنگتون هستم!
خوب دیگه برید داستان رو بخونید ! ! !
بای بای 
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. 
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم! مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم! مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی.
مرد جوان: مرا محکم بگیر . زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:

برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه افرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .

دوستون دارم خیلی زیاد!
منتظر نظراتتون هستم دوستای گلم!
ساعت 3 شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی، فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.

سلام به همه ی دوستان گلم خیلی ممنونم که کمی از وقتتون رو برای خوندن مطالب وبلاگ من گذاشتید توی این پست از وبلاگم میخوام تمام وبلاگ هایی که تا کنون داشتم رو برای شما بزارم و هرکس که خواست با هر کدام از وبلاگ های من تبادل لینک کنه حتما به من خبر بده تا ما هم لینکش کنیم .
اولین وبلاگم در ایران بلاگ با نام یکتا(داستان های کوتاه و آموزنده) http://yekta.iranblog.com
وبلاگی که اکنون در آن هستید http://yekta20.persianblog.ir
وبلاگ دیگرم با نام چشمان گریان http://geryan.iranblog.com
منتظر تبادل لینک با شما هستم فعلا بای

شب کریسمس بود و هوا سرد و برفی، پسرک در حالیکه پاهای برهنه اش را روی برف جا به جا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیاده رو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد. در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش، نداشته هاش رو از خدا طلب میکرد، انگار با چشمهاش آرزو میکرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد، نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد و گفت: "آهای، آقا پسر." پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد. وقتی آن خانم، کفشها را به او داد، پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: "شما خدا هستید؟" خانم: "نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم." پسر: "آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید."

مردی به همسرش در خانه تماس گرفت و گفت:عزیزم! از من خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم ما به مدت یک هفته انجا خواهیم بوداین فرصت خوبی است با ارتفاع شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابر این لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا آماده کن ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خونه بر خواهم داشت راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار .
زن باهمش فکر کرد که این مسئله یه کمی غیر طبیعی به نظر میرسه اما به خاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی که همسرش خواسته بود را انجام داد .
هفته ی بعد مرد به خانه آمدیه کمی خسته به نظر میرسید اما ظاهرش خوب بود .
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید ایا ماهی گرفته ای یا نه؟
مرد گفت: بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا گرفته ام اما چرا لباس راحتی هایی که گفته بودم را برایم نگذاشته بودی ؟ جواب زن خیلی جالب بود . زن جواب داد: لباس های راحتی رو
توی وسایل ماهی گیریت گذاشته بودم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
سعی کنید هرگز تا بنا به دلایلی مجبور نشده اید دروغ نگویید و اگر زمانی
این کار را کردید تمام جزئیات را بررسی کنید تا قضیه لو نرود زن ها
موجودات تیز و باهوشی هستند .
یک توصیه دوستانه : هرگز به زن های خود دروغ نگویید چون به سرعت باد
انها متوجه خواهند شد.

نیکی ما به دیگران ازائی ندارد
در زمانهای قدیم پسرک فقیری در شهری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر خجالت زده و دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد!
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.
پسر با دقت و آهستگی شیر را سر کشید و پس از تشکر گفت : "چقدر باید به شما بپردازم؟ " دختر پاسخ داد: "چیزی نباید بپردازی، مادرم به ما آموخته که نیکی ما به دیگران ازائی ندارد"پسرک گفت: "پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم"
سالهای سال از این ماجرا گذشت تا اینکه آن دختر جوان که حالا برای خودش خانمی شده بود به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر دیگری فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین بهتری نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن بیمارش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.
سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.
از آن روز به بعد آن زن بیمار را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر کلی و تیم بزشکی بیمارستانش گردید.
آخرین روز بستری شدن زن جوان در بیمارستان بود. به درخواست دکتر صورتحساب پرداخت هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. آن پزشک گوشه صورتحساب چند کلمه ای نوشت و آنرا درون پاکتی گذاشت و برای آن زن جوان ارسال نمود.
زن جوان از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا زیر لب خواند : "بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است"
![]()

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی میکنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟ پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد :متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!
بنام خدا
كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com
